قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
654
تاريخ الفي ( فارسى )
و در اين سال معاويه مروان بن حكم را از ايالت مدينه عزل كرد و امارت آن بلدهء طيّبه را به سعيد بن العاص مسلّم داشت . در زمان حكومت مروان قضاء مدينه به عبد اللّه بن الحارث بن نوفل تعلّق داشت و سعيد بن عاص او را عزل كرده منصب قضا به ابى سلمة بن عبد الرحمن ارزانى داشت . مدّت حكومت مروان در مدينه طيّبه از جانب معاوية بن ابى سفيان هشت سال و و دو ماه بود . ذكر فوت امام حسن ( ع ) و از جمله وقايع مهم اين سال فوت امام حسن بن علّى بن ابى طالب است « 1 » ، عليهما السّلام . مجمل اين قضيهء هايله آنكه چون رأى معاويه آن بود كه تعيين خليفه بعد از معاويه به مشورت امام حسن نباشد و اين امر بسيار شاقّ مىنمود ، بنابراين چون چندگاه از قضيّهء صلح بگذشت و معاويه را رأى بر آن قرار گرفت كه يزيد را وليعهد خود سازد و مشاهير و معارف بلاد را به بيعت او خواند و بتحقيق مىدانست كه با وجود امام حسن اين مهم پيش نمىرود ، بنابراين در دفع آن حضرت مىانديشيد . آخر الامر مروان حكم - كه طريد ، يعنى رانده شدهء ، رسول خداست - را والى مدينه ساخت و منديلى زهرآلود به او داد تا به جعد بنت أشعث قيس كه زن امام حسن ، عليه السّلام ، بود دهد و به او بگويد كه اگر تو بعد از مباشرت ، امام حسن را به اين منديل پاك كنى « 2 » و او به عالم آخرت انتقال نمايد معاويه پنجاه هزار درم به تو دهد و تو را در سلك ازواج يزيد كشد تا ملكهء عالم باشى . مروان به مدينه آمد و جعده را بفريفت تا عمل مذكور به تقديم رسانيد و امام حسن ، عليه السّلام ، به فراديس جنان خراميد . چون اين واقعهء هايله روى نمود معاويه زر موعود را براى جعده فرستاد - و در اكثر تواريخ چنان است كه بيش از هزار دينار نفرستاد و يزيد - را گفت : بنابر وعدهاى كه به دختر اشعث شده او را به قيد [ عقد ] درآور . يزيد از اين معنى ابا نموده قبول آن نكرد و گفت : جعده كه نسبت به فرزند رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، وفا نكرد با كه وفا كند ؟ و كرا رغبت مناكحت و مواصلت وى باشد ؟ و طايفهاى از ارباب تواريخ برآنند كه امام حسن ، عليه السّلام ، را شربت زهر دادند . و گروهى گويند كه مرضى بر آنجناب عارض شد و چهل روز بيمارى آنجناب امتداد يافت .
--> ( 1 ) . در تاريخ شهادت امام حسن ( ع ) اختلاف است . مورّخين اهل سنّت ربيع الاوّل سال چهل و نهم ، پنجاهم و پنجاه يكم را ذكر كردهاند ، ولى مورّخين شيعه ، مانند علّامه مجلسى ( جلاء العيون ، ج 1 ، ص 418 ) و طبرسى ( اعلام الورى ، ترجمهء عطاردى ، ص 298 ) بيست و هشتم صفر سال پنجاه را ثبت كردهاند . ( 2 ) . ق : منديل پاره كنى ؛ ش : منديل يكى كنى . منديل : پارچهاى كه با آن عرق و جز آن را پاك كنند .